ميرزا محمد حيدر دوغلات

602

تاريخ رشيدى ( فارسي )

عالى نهمت مصروف و معطوف آن مىبود كه آنچه بدان اقبال مىنمود بر وجه احسن دست دهد و على الاستمرار مراقب آن مىبود كه به هرچه سبب مزيد آن اشفاق باشد مشغول گردد ، از جمله غزات كه اعظم ركنى از اركان سلامت و اقرب طريق تقرب حضرت ملك علام . بناء على هذا در سلخ سنه ثمان و ثلاثين و تسعمايه 778 متوجه غزات تبت شد . چون سياق سخن بدينجا رسيد شرح اوضاع و فسحت تبت را كردن لازم است چه تبت در جايى افتاده كه مترددين بدانجا كم مىتوانند رسيد از جهت صعوبت راه . تبت من كل وجوه است چه از جبال و عقبات مخوف مخاطر و از برودت هوا ، چه از كم آبى و كم علفى و كم هيزمى و چه از مردم بىشرم بى اعتدال كه قطع طريق را راه تحقيق دانند . بارى مرور هيچكس از مترددين آنجا نرسيده و بر كماهى احوال او واقف نشده‌اند . از اين جهت در كتب معتبره مثل معجم « 1 » البلدان و جام گيتى نماى و ملحقات صراح و غيرهم ، تبت را مثل ساير ولايت شرح نداده‌اند ، بلكه تبت را يك ولايت پنداشته‌اند و چيزى چند ايراد كرده‌اند بر سبيل اجمال كه از آنچه تبت است هيچ معلوم نمىشود . فلاجرم به تنقيح را و توضيح ممالك تبت كه در هيچ كتابى نيست جرأت نموده مىشود . « 2 » در شرح اوضاع و جبال و مفازات ثبت و بيان عقايد و مذاهب ايشان زمين تبت زمينى افتاده است طولانى . از ركن به اين كه عبادت از ما بين شمال « 3 » و مغرب باشد بر جانب بكنى 779 كه ما بين جنوب و مشرق است هشت ماهه راه است ، عرض ( 290 پ ) از زياده از يك ماه نيست و كم از ده روزه نى . حد ركن به اين متصل با بلور است كه اواضاع بلور را گفته شده است حد بكنى او به حوچو و سالار كه توابع كنجان فوى 780 خطايست منتهى مىشود . چنان كه سابق در ذكر كوه‌هاى مغولستان و كاشغر مذكور شده است كه كوه اصل مغولستان كه تمام كوه‌ها از آن منشعب مىشود از جانب شمال كاشغر گذشته بر مغرب مىآيد و بر جانب جنوب كاشغر مىرود . و اين نيز مسطور

--> ( 1 ) . نگ : معجّم . ( 2 ) . نگ : + فصل هشتاد و نهم . ( 3 ) . نب : - شمال .